
من دلسوزی مردم شهر را نمی خواهم
سه دقیقه یکبار یادآوری کردن اینکه سیگار بد است را نمی خواهم
من نمی فهمم بین این همه دلسوزی
چرا آنکه باید، دلسوزی نمی کند؟!
چرا هرکه را نمی خواهی ببینی چند روز یکبار می بینی
ولی آنکه را که دیدن درباره اش دلیل قدم زدن های طولانی ات است را نمی بینی
به که بگویم در فاصله چند متری من هستی
ولی نه جرات دارم به دیدنت بیایم
ونه حتی می شود اتفاقی ببینمت
گفته بودم عاشق تهرانم با شلوغی و سردیش
اما اگر قرار باشد اینقدر شلوغ و بزرگ باشد
که تورا اتفاقی یکبار هم نبینم
قسم می خورم تهرانم را ترک خواهم کرد...
برچسب: میروم از این شهر,میروم خسته و افسرده,میروم شاید فراموشت کنم,میروم اما نمیپرسم ز خویش,می روم,میروم تا,میروم به خاطر دلم,می روم اما,می روم اما بدان,مي روم خسته وافسرده وزار,
نویسنده: حامد کریمیپور