حال دیگر از جدایی ها نمی هراسم
چون دیگر وابسته نمی شوم
دیگر دلم نمی خواهد کسی را داشته باشم
نمی توانم دیگر جدایی ها را تحمل کنم
نمی توانم ناتوانی ام را ببینم و گذر کنم
آری دیگر دل نمی بندم
دیگر از همه دوری می کنم...
منزوی می شوم
منزوی بودن خوب است
سکوت زیباست
گوشه نشینی جذاب تر است
پس فصل های جدید زنگی ام بدون حضور فرد جدید خواهد گذشت
به تنهایی ها باید ادامه دهم
تنهایی زیباتر از دل بستن و جدایی است
اینها را به خودم گفتم و وارد دانشگاه برای گذر کارشناسی ارشد کردم،
باز نتوانستم گوشه ای بنشینم؛
من پرتکاپو ، شیطون و .... ادامه دادم و باز ضربه مهربانی و دوستی
و معرفتم را خوردم ،در حالی که هنوز نیمی از ترم اولم نگذشته است.
شرمنده خودم شدم،خودم که قرار گذاشته بودم با کسی صمیمی نشم
ولی شدم.
اما از همین دیروز بود که در به روی همه بستم.
من حالا فقط ظاهر رضایت بخش و آرامی دارم.
بی محلی و سنگدل بودن بهترین صفت است خدایا به من ارزانی دار......
برچسب: هفتم,
نویسنده: حامد کریمیپور