درمقابل مشکلات تو چقدر ضعیف بودم اما بودم... دیگه طاقت شنیدن غمت رو نداشتم. نمی تونستم بهت
دلداری بدم و در راه بازگشت به خانه مسیر را با اشک طی کنم.
در شرکتی که تا اکنون مشغولم، شروع بکار کردم.
روز خداحافظی از تو از پر اشک ترین روزهای من بود.
گذشت. دیگر بعد از چند ماه جوابی به تماس هایم ندادی .
انقدر سرم شلوغ بود که نتونستم برای دیدنت بیام.
می خواستم باهات قرار بذارم و ببینمت اما جوابی نمی دادی. دلم شور زد. تو هیچ فضای مجازی ای
نتونستم باهات صحبت کنم تا روزی که یکی از بچه های موسسه رو دیدم.
تو طلاق گرفته بودی. تنها شده بودی . خیلی تنها.
نفهمیدم چطور به خونه رسیم. متنی نوشتم و برات در تلگرام فرستادم،تمام غم این ماجرا رو یکجا
برایت نوشتم و اینکه تو قوی تر از اونی هستی که بشینی و غم گذشته ات رو بخوری.
بعد از مدتها جوابتو شنیدم. بهم گفتی همه پشتتو خالی کردن.2 شب گریه کردم ، هم من و هم یکی از
دوستان مشترکمون.
دوستت دارم وحالا که قصد عزیمت به خارج از ایران رو گرفتی برایت آرزوی خوشبختی می کنم.
گذشته ات را نمی توانی فراموش کنی اما اگر واقعا تصمیم به رفتن داری برو . برو از جایی که جا برای
زنان هرزه بیشتر است.
برچسب:
نویسنده: حامد کریمیپور