خرید بک لینک
عاشق نبود... کسی در قلبم نفوذ کرده است چه زیباتر از تو می گوید چه زیباتر از تو می نگرد وچه زیباتر از تو حرف می زند... حتی عاشق تر از توست به این هم نمی رسم ، می دانم... انتخابش غلط است اما چرا هرکس می آید، هنوز هم اول به یاد تو می افتم؟... فقط به یادت می افتم همین حتی دلم برایت تنگ نیست فقط گاهی می گویم چرا عاشق نبود؟!! اگر عاشق نبود، با کدامین دلیل دستهای مرا می فشرد؟؟؟؟؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 14:32

نمی دونستم چه رشته ای برم و کجا هیچکس راهنماییم نکرد به طور خیلی اتفاقی تو رشته ای که به روحیاتم نمی خورد ثبت نام کردم. دوستامو دوست داشتم و شیطنت ها و رفاقتهامون باعث شد تا به امروز باهاشون در ارتباط باشم. ادامه تحصیل و یه آدم موفق شدن تو آرزوهام بود. آرزوم این بود یه جا مشغول کار بشم و بعد بشم عصای دست، دوست نداشتم پدرم زیاد کارکنه(نمی دونم چرا ، شاید از روی ترحم) وهمین ترحم باعث شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

بالاخره بعد از 15،16 سال دوستمو پیدا کردم ودیدم ،خیلی تغییر کرده بود، ظاهر که هیچ باطنش رو دیگه نمی شناختم،خیلی صمیمی رفتار می کردیم اما... به قول شعر فریدون مشیری که می گفت: ما هرکدام رفته به دنبال سرنوشت،من دیگر آن نبودم و او دیگر آن نبود... همون روز ، آخرین دیدارمون شده تا به امروز که 2 سال می گذره. دیگه دلم مثل قبل براش تنگ نمیشه،آخه دیگه خیلی از هم فاصله داشتیم. دیگه اون دوستهای خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

وارد بازار زیبای کار شدم جاهایی رفتم که به یک روز هم نکشید و به دلایلی که همه می دونن نرفته برگشتم... شدم حسابدار. رشته ام که خشک و رسمی . شغلشم همینطور. توکارآموزی هام خوب بود چون کار جدی نبود . با بچه های کارآموزی دوران خوشی رو داشتیم که البته همیشه در کنار خوشی ها ناخوشی هایی بود که کم هم نبود.. تو یک شرکتی که مشغول بکار شدم کسی بود که بمن علاقه مند شد. والبته وقتی جواب منفی منو شنادامه مطلب

برچسب: چهارم, نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

قبل از اینکه شروع به ادامه مطلب قبل کنم اینم بگم که 2 تا دوست خوب و صمیمی دارم که تا بحال نه از دست هم ناراخت شدیم، نه قهر و نه هیچ چیز دیگه. باهم راز نگفته ای نداریم. یکیشون ازدواج کرده و دور از منه در شهر دیگه ای بخاطر کار همسرش و یکی دیگه دوران زیبای عقد رو سپری می کنه خداروشکر می کنم چون 2 تا دوست از دار دنیا دارم که همرازم هستند. تاجایی بهتون گفتم که شروع به کار در موسسه ای آموزادامه مطلب

برچسب: پنجم, نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

دلیل اصلی رفتن من از موسسه، دوستم نبود، اما دخیل بود. دوست عزیزم نتونستم بهت بگم که من درمقابل مشکلات تو چقدر ضعیف بودم اما بودم... دیگه طاقت شنیدن غمت رو نداشتم. نمی تونستم بهت دلداری بدم و در راه بازگشت به خانه مسیر را با اشک طی کنم. در شرکتی که تا اکنون مشغولم، شروع بکار کردم. روز خداحافظی از تو از پر اشک ترین روزهای من بود. گذشت. دیگر بعد از چند ماه جوابی به تماس هایم ندادی . انادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

جمعه هایتان را تنها بگذرانید؛با خودتان!

جمعه ها را برای خودتان خاطره نسازید لطفا...

بلای جانتان می شود...

حتی اولین ماهی قرمز دنیا هم

خاطره ی هیچ جمعه ای را از یاد نبرد.!!!

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:41&nbsp توسط Fatemeh |

برچسب: جمعه, نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

چقدر خوبه

بعضی از آدمها

بدونند که اگه

چیزی به روشون نمیاری

از سادگی نیست

حرمت یه روزایی رو نگه میداری

که اونا یادشون رفته!

+ نوشته شده در شنبه بیستم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:48&nbsp توسط Fatemeh |

برچسب: حرمت, نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

زندگی سخت نیست اگر بعضی آدما نباشن بعضی اخلاق ها عوض شن بعضی نگاه ها پاک شن بعضی لحظه ها شاد شن بعضی دستها گره شن بعضی دلها صاف شن بعضی کینه ها پاک شن بعضی لبها خنده شن بعضی بغض ها رها شن بعضی صداها تکرار شن بعضی روزا زود تموم شن آری زتدگی اصلا سخت نیست اگر همه چیز عوض شه...هه + نوشته شده در شنبه بیستم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:48&nbsp توسط Fatemeh | ادامه مطلب

برچسب: میشه, نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

حال دیگر از جدایی ها نمی هراسم چون دیگر وابسته نمی شوم دیگر دلم نمی خواهد کسی را داشته باشم نمی توانم دیگر جدایی ها را تحمل کنم نمی توانم ناتوانی ام را ببینم و گذر کنم آری دیگر دل نمی بندم دیگر از همه دوری می کنم... منزوی می شوم منزوی بودن خوب است سکوت زیباست گوشه نشینی جذاب تر است پس فصل های جدید زنگی ام بدون حضور فرد جدید خواهد گذشت به تنهایی ها باید ادامه دهم تنهایی زیباتر از دل بسادامه مطلب

برچسب: هفتم, نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

کسی در قلبم نفوذ کرده است چه زیباتر از تو می گوید چه زیباتر از تو می نگرد وچه زیباتر از تو حرف می زند... حتی عاشق تر از توست به این هم نمی رسم ، می دانم... انتخابش غلط است اما چرا هرکس می آید، هنوز هم اول به یاد تو می افتم؟... فقط به یادت می افتم همین حتی دلم برایت تنگ نیست فقط گاهی می گویم چرا عاشق نبود؟!! اگر عاشق نبود، با کدامین دلیل دستهای مرا می فشرد؟؟؟؟؟ + نوشته شده در شنبه ادامه مطلب

برچسب: عاشق,نبود, نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

دلم میخواهد بد باشم،از آن سنگدلها که فکرش را هم نمی کنی همانهایی که هر روز با آنها حرف میزنم،کار می کنم و در کنارشان زندگی می کنم همان هایی که بازی با احساسات آدمها برایشان تفریح است همان هایی که نمی فهممشان بعضی هایشان خیلی بمن نزدیکند! همانهایی که معنی نفس کشیدن من اند!!! ادامه مطلب

برچسب: زخمی شدن سردار سلیمانی,زخمی,زخمی به انگلیسی,زخمی شخصی,زخمی رپر,زخمی ام التیام میخواهم,زخمی شدن قاسم سلیمانی,زخمی تراز همیشه,زخمی شدن البغدادی,زخمی عشق, نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 9:36

در حالم و به آینده فکر میکنم به آینده فکر می کنم و یادآور گذشته ام نمی دانم در کجای زمان قرار دارم فقط از زردی برگها می فهمم باز هم پاییز آمد پاییز آمد و مرا در حال نگه داشت من محو توام پاییز...ادامه مطلب

برچسب: پاییز,پاییز طلایی,پاییز به انگلیسی,پاییز شعر,پاییز آمد,پاییز تنهایی,پاییز عاشقانه,پاییز زیبا,پاییز رادیو چهرازی,پاییز عاشق است, نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 9:36

چقدر سخته عاشق خدا بودن چقدر سخته به خاطر خدا خیلی از کارهارو انجام ندی چقدر سخته اونی بشی که خدا می خواد نه اونیکه مردم شهر می خوان من خدارو می خوام اما... سخته ثابت کنم سخته که مثل آدمهای اطرافم نباشم سخته عاشق تیپ و مدلهای جذاب نباشم سخته خودنمایی نکردن سخته ... خیلی سخته.... اما خدای من .... به خداییت قسم درگیرم. درگیر با تو بودن و باهمه بودن نمیشه قید همشو زد می خوام فقط دور تو بگردم همه چیزت برای ماست اما من چیزی برای تو ندارم حتی خودمو.... سخته خیلی سخت....ادامه مطلب

برچسب: سخته,سخته بلک کتس,سخته رفتن,سخته بلک کتس متن,سخته تنهایی,سخته برام مرتضی اشرفی,سخته نیما علامه,سخته فاتح نورایی,سخته زندگی,سخته ایمان غلامی, نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 12:28

داشتم ظرفها رو خشک می کردم تو طبقه می چیدم که یهو از تو نشمن صدا زد؛ بهترین هدیه ای که از من گرفتی چی بوده؟ گفتم:چی؟ -هدیه بابا،هدیه،بهترین هدیه ای که از من گرفتی چی بوده؟ یاد ده سال پیش افتادم وقتی دوتایی نصف شهر با پای پیاده گز کرده بودیم وحسابی خسته بودیم، به پیشنهاد من رفتیم آب هویج بخوریم. همین که اومدیم از پله های جلوی مغازه بریم بالا ایستاد و دستم رو کشید گفت صبرکن ببین،یک پیرمرد کتاباشو بانظم و وسواس خاصی روی چند تا کارتن کمی اونورتر چیده بود،دست منو کشید و برد اونجا یک کتاب شعر برداشت و اولین شعرشو برای من خوند، چشمای من برق میزد،حسابی اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد کریمی‌پور تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 7:01

صفحه بندی